داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
رمان حاضر مشتمل بر بخشهایی به نامهای «دانههای بیهوده برف»، «لکههای سیاه» و «سمنونی سبک و فلسفه» است. داستان مربوط به زنانی است که در زندگی، یکی از عزیزان آنها گرفتار اعتیاد میشود و زندگی آنها را دچار گرفتاریهای بیشماری میکند. «خورشید» و «سهراب» زن و شوهری هستند که برای فرار از زندگی کسالتبار و یکنواخت، داشتن فرزند، روز تولد و... را بهانه میکنند، امّا هیچ چیز در زندگی آنها تغییر ایجاد نمیکند. «سهراب» گرفتار اعتیاد است و در خماری خود از زنی به نام «مهشید» و شکهای پی در پی خودش برای او هذیان میگوید. «خورشید» به خانة مادرش میرود، امّا دوام نیامرده و نزد «سهراب» باز میگردد و به شادیهای کوچک بسنده میکند.