داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
«پاپی» پلیکانی بود که به خاطر منقار بزرگش، خجالت میکشید با حیوانات جنگل حرف بزند. یک روز جوجه کلاغی در آب افتاد. سر و صدای او همه حیوانات را جمع کرد، اما هیچ کس کاری نمیتوانست انجام دهد. پاپی به سرعت پرواز کرد و با منقار بزرگش جوجه کلاغ را نجات داد. همه حیوانات از او تشکر کردند. چند روز بعد بچههای سلطان جنگل آتشی را روشن کردند و خودشان وسط آتش ماندند. پاپی باز هم با منقار بزرگش آب آورد و آتش را خاموش کرد. سلطان جنگل هم از او تشکر کرد و او را به عنوان قهرمان جنگل معرفی کرد. حالا دیگر پاپی از منقار بزرگش خجالت نمیکشید. این داستان برای کودکان گروه سنی «ب» تهیه شده است.