داستانهای اجتماعی
داستانهای اجتماعی
کتاب مصور حاضر، داستاني تخيلي است که با زباني ساده و روان براي گروههاي سني (ب) و (ج) نگاشته شده است. در اين داستان چشمهاي کنار يک زمين صاف و هموار بود. چشمه، هرسال، در فصل بهار، پر از آب بود و در پايان تابستان خشک ميشد. يک سال، باد تندي که از جنگ چمنزار گذشته بود و با خودش چند دانه تخم چمن آورده بود، به کنار چشمه رسيد و تخم چمنها را همانجا، کنار چشمه، جا گذاشت. هر دانه چمن در کمي خاک جا گرفت و جوانه زد. چمنها کمکم بزرگ شدند و دورتادور چشمه را پوشاندند و باعث شدند که ديگر آب چشمه خشک نشود.