داستانهای تخیلی قورباغهها - داستان
داستانهای تخیلی قورباغهها - داستان
وقتي خورشيد از بالاي رودخانه طلوع كرد، «تيانا» هنوز مشغول كار بود، همين ديروز بود كه او يك پيشخدمت انسان بود اما امروز با يك ورد جادويي تبديل به يك قورباغه شده است. تيانا تازه ساختن يك قايق چوبي را تمام كرده است؛ چون قرار است با اين قايق با شاهزاده «ناوين» كه تبديل به قورباغه شده به نيواورلئان بروند. آنها سوار قايق ميشوند كه در راه ناگهان يك تمساح غولپيكر از كنار آنها، روي آب ميآيد و... .