داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان، روایت همراز دختری جسور و بی باک است که به خاطر اشتباه پدرش در جوانی مجبور میشود تاوان سختی پس دهد. اسیر دست امیرعلی میشود؛ مردی مقتدر، خشمگین و کینهای که انتقام چشمش را کور کرده است. همرازی که اسارت را خوشایند خویش نمیبیند، از هر فرصتی برای فرار استفاده میکند و امیرعلی هر بار او را به چنگ میآورد. چرا که قصد دارد تاوان خطاهای پدر را از دختر بگیرد؛ پدری که در گذشته مادرش را بیآبرو کرده/ بیپناهی همراز را چه کسی باور داشت؟ در این بین، شکوفه عشق در لابهلای شکنجههایش جوانه میزند. اما...