داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«شیرین»، پس از هفده سال زندگی مشترک، متوجه خیانت همسرش شده و عرصه چنان بر وی تنگ میگردد که ناچار به طلاق شده و در این میان حتی نمیتواند حضانت فرزندانش را به دست بیاورد. او با وجود ضربه سختی که خورده، چون از جو ناآرام خانه همسرش آگاه است، نگران آینده فرزندانش بوده و دمی آرام و قرار ندارد. مدتی پس از طلاق، برای رهایی از افکار ناگوار و عدم وابستگی به خانواده پدری، مشغول کار در شرکتی شده و پس از گذشت چند ماه، با رئیس شرکت ازدواج کرده و تصمیم به مهاجرت میگیرد. در همین اوضاع است که همسر سابقش به سوی او بازگشته و پس از شکست، خواهان به دست آوردن دوباره شیرین است، اما همسر فعلی وی به حمایت همه جانبه از او پرداخته و قول میدهد که حضانت فرزندانش را نیز گرفته و خانواده خوشبختی بسازد.