شعر کودکان و نوجوانان
شعر کودکان و نوجوانان
در یک صبح بهاری «سینا» و «مینا» خواهر و برداری که بسیار دوستداشتنی بودند، بیرون از خانه مشغول بازی بودند که ناگهان متوجه شدند گربهای قصد دارد قناری خوشآوازی را که روی شاخة درخت نشسته بود، شکار کند. گربة بدجنس وقتی برای گرفتن قناری پنجههایش را بلند کرد، پایش به سیم برق که از کنار شاخههای درخت رد شده بود گیر کرد و او را برق گرفت. تمام بدنش سوخت و با صدای ناله از بالا به زمین افتاد. سینا و مینا گربه را باندپیچی کردند، اما چون نمیدانستند چهکار کنند به بابابرقی که در ادارة برق کار میکرد تلفن کردند. بابابرقی به مسافرت رفته بود و به جای خود «دایی پیام» را که در ادارة برق مسئول بخش «ایمنی» بود نزد سینا و مینا فرستاد. داییپیام ضمن کمک به گربه، مزایای برق و نکات ایمنی و انجام اقدامات لازم در زمان برقگرفتگی را به سینا و مینا آموزش داد. نویسنده در کتاب حاضر با تصاویری زیبا، و داستان کودکانه، به صورت غیرمستقیم به کودکان گروه سنی «ب» و «ج» چگونگی صرفهجویی و رعایت نکات ایمنی در هنگام مصرف برق را آموزش میدهد.