داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
دكتر «كارن سرافراز» در دانشگاه و در سر كلاس درس با تماس برادرش «منوچهر» متوجه ميشود كه پدرش تصادف شديدي كرده و درگذشته است؛ او معتقد است كه پدرش به صورت طبيعي تصادف نكرده است و احتمال دارد اين تصادف عمدي بوده باشد! از سويي كارن به عمارت نخستوزير دعوت ميشود و با حضور وزير بهداشت طرحي مطرح ميگردد كه شرايط اجرايي كردنش را به كارن ميسپارند و... .