داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"فرشته با بوی پرتقال" داستان پسری است از طبقهی محروم که به سختی به درس و معلمش احساس دلبستگی دارد. در همسایگی آنها پیرزنی است تنها که پسرک گاه به او سرزده و به دردلهایش گوش میسپارد. پیرزن برای او از فرزندانش حکایت میکند؛ دو پسر و یک دخترش که حالا هریک در گوشهای از عالم به زندگی مشغول هستند و او را فراموش کردهاند؛ از روزگار گذشته که طبابت سنتی را از پدر آموخت و آن را در شفای بیماران به کار گرفت؛ و از همسرش که داروی هیچ پزشکی به کارش نیامد و حتی جوشاندههای زن نیز راه به جایی نبرد و مرد نفسهای آخر را کشید، حالا فرزندان، او را مسئول مرگ پدر میدانند. پسر علاقهی زیادی به پیرزن احساس میکند. روزی بر اثر یک سوء تفاهم از سوی ناظم مدرسه به سختی تنبیه شده و دستش آسیب میبیند. پیرزن به اصرار صاحبخانه دستش را پانسمان میکند اما پس از آن غیبش میزند. پسر غمگین از بیعدالتیای که با او شده از درس و مدرسه دل میکند و دیگر حاضر به حضور در مدرسه نیست، نبود پیرزن بیشتر دلگیرش میکند تا روزی که پنهانی وارد خانهی او شده و متوجه میشود که زن مهربان از هراس این که مبادا مرهمش بر دست پسر فایدهای نداشته باشد و بالعکس به او آسیب برساند خود را در خانه زندانی کرده است. پسرک دچار آرامش خیال میشود و در پی آن تصمیم میگیرد مجددا به مدرسه بازگردد. معلم مهربان در مرخصی به سر میبرد و کلاس به وسیلهی ناظم اداره میشود. در بدو ورود ناظم به کلاس، وجود دستهای گل روی میز او را به خود آورده و متوجه اشتباهش میکند. کتاب پیش رو علاوه بر فرشته با بوی پرتقال، شامل دو داستان دیگر با نام "بابای آهوی من باش" و "خانهی شبگردها دورست" است.