داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای فارسی - قرن 14 - مجموعهها
داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای فارسی - قرن 14 - مجموعهها
پس از خودكشي «ليلي» در آسايشگاه، ديگر بيماران بخش كه دچار شوك بزرگي شدهاند، دائم به مهربانيهاي ليلي و مرگ نابهنگام او فكر ميكنند. آنها در ميان مرور خاطرات تلخي كه امروز و حضورشان در آسايشگاه را رقم زده است، به روايت خودكشي ليلي از نگاه خود ميپردازند. در بخشی از این رمان میخوانید: «آدميزاد بايد حرف بزند تا خالي شود، حرف بزند تا سبك شود، تا در سكوت نميرد. يك نفر هم ميشود مثل ليلي كه زياد حرف ميزد اما نه از خودش. شايد اگر از خودش حرف ميزد، دردهايش را تقسيم ميكرد، هر كس تكهاي از غصهاش را برميداشت و در جايي دور از گذار ليلي ميانداخت؛ آنوقت ليلي آرام سر جايش مينشست و ديگر خيال خودكشي به سرش نميزد...».