داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
دختر سوم خانوادهای فقیر، بلندپروازیهای خاصی دارد که شاید با طبقهاش هماهنگ نیست. پدر این خانواده مردی است بیمسئولیت و لاابالی که هر از چندگاهی، خانوادهی خویش را رها کرده و چندسالی ناپدید میشود. پس از بازگشت نیز جز عذاب و آزار و اذیت چیزی با خود به ارمغان نمیآورد. دختران خانه اندکاندک بزرگ میشوند و فرزند آخر خانه، "علی"، بدون آن که خاطرهی روشن و واضحی از پدر داشته باشد، قد میکشد. پس از ازدواج فرزند اول، مادر فوت میکند و سرپرستی بچهها را در غیاب پدر، مادربزرگ آنها به عهده میگیرد. پدر پس از بازگشت و اطلاع از فوت همسر، در خانه ماندگار میشود. او به دلیل بدهیهای بسیار تصمیم میگیرد دخترانش را به همسری طلبکاران خویش درآورد. دختر آخر به محض اطلاع از این موضوع از خانه گریخته و راهی تهران میشود. او در آن شهر، به صورت اتفاقی در خانهی خانوادهای بسیار مرفه و مومن به عنوان خدمتکار مشغول به کار و با توجه به داشتن مدرک دیپلم، علاوه بر کار در منزل، در مدرسهای نیز به عنوان معلم مشغول به تدریس میشود. مدتی بعد پسر خانواده که برای تحصیل در فرانسه به سر میبرد، به ایران بازمیگردد و پس از مدتی از دختر خواستگاری کرده و آن دو زندگی مشترکی را با یکدیگر آغاز میکنند.