داستانهای تخیلی داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای تخیلی داستانهای کودکان و نوجوانان
گربه سیاه متعلق به پیرزن جادوگری به نام "ومپت" است. او روزی از میان سوراخی در حیاط به خانه همسایه میرود و با دختر مهربانی به نام "جنی" آشنا میشود. پیرزن جادوگر از موضوع مطلع میشود و برای جلوگیری از دیدار آنها تصمیم میگیرد با خواندن وردهای جادویی سوراخ را مسدود کند. اما هربار ورد را اشتباه میخواند. پدر "جنی" سوراخ را میبیند و تصمیم میگیرد آن را با تکهای چوب تعمیر کند. "ومپت" وقتی سوراخ بسته شده را میبیند بسیار خوشحال میشود زیرا گمان میکند که وردهایش باعث بسته شدن سوراخ شده است. گربهی سیاه هم به "جنی" قول میدهد که از روی حصار نرده به دیدارش بیاید. اما این موضوع را هرگز به "ومپت" نگوید.