نمایشنامه آمریکایی - قرن 20م.
نمایشنامه آمریکایی - قرن 20م.
در یک خانوادهی پایینتر از طبقهی مرفه آمریکایی، مادری با پسر و دخترش "تام" و "لورا" زندگی میکند. پدر این خانواده، که ظاهرا تمایل به فرار از قیود زندگی خانوادگی داشته، مدتی است زن و دو فرزند خود را رها کرده و به نقاط نامعلومی رفته است. مادر و دو فرزندش هر یک به نحوی با محسوسات جامعه ـ که به طرف مکانیزه شدن میرود ـ بیگانه شده و در خیالات واهی و احساسات خود زندگی میکنند. مادر کاری ندارد، جز این که، شب و روز از گذشتههای پرموفقیت خود تعریف کند و پسر، جز این که به فکر شعر و شاعری باشد و به کار اصلی خود (کفاشی) بیتوجهی کند فکر دیگری ندارد و دختر که دارای نقص جسمی در پای راستش است، شدیدا از این نقص رنج میبرد و در نتیجه ارتباط خود را با کلیهی مردم قطع کرده، تعدادی مجسمههای کوچک شیشهای از حیوانات کوچک جمعآوری کرده و در گوشهی خانه برای خود "باغ وحش شیشهای" درست کرده و تنها با آنها معاشر است. مادر نگران از تنها ماندن دختر خود، از پسرش تقاضا میکند، بین همکاران خود در کارخانهی کفاشی، جوانی را برای شام به خانه دعوت کند تا بلکه بشود بر این دختر علیل، شوهری دست و پا کرد! تام با اکراه این تقاضا را انجام میدهد و جوانی را به نام "جیم" برای شام به خانه دعوت میکند. جوان که پر از شور و امید به زندگی است مدتی با لورا تنها میماند و به او اعتماد به نفس و گریز از تنهایی را پیشنهاد میکند. لورا، ظاهرا به زندگی امیدوار میشود و.....