نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام
عشق‌بازی می‌کنم با نام او: نمایشنامه بر اساس مجنون الزا اثر لوئی آراگون | خانه کتاب و ادبیات ایران

عشق‌بازی می‌کنم با نام او: نمایشنامه بر اساس مجنون الزا اثر لوئی آراگون

شعر فارسی - قرن 14 - ترجمه شده از اتریشی آراگون، لویی، 1982 - 1897 م. - اقتباسها نمایشنامه فارسی - قرن 14

عشق‌بازی می‌کنم با نام او: نمایشنامه بر اساس مجنون الزا اثر لوئی آراگون | خانه کتاب و ادبیات ایران

عشق‌بازی می‌کنم با نام او: نمایشنامه بر اساس مجنون الزا اثر لوئی آراگون

شعر فارسی - قرن 14 - ترجمه شده از اتریشی آراگون، لویی، 1982 - 1897 م. - اقتباسها نمایشنامه فارسی - قرن 14

قیمت
15,000
تاریخ نشر
13820617
شابک
978-964-7468-39-8
تلفن
66400223
ناشر
اطلاعات تکمیلی
کد دیویی
8fa2.62
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
تهران - تهران
مشخصات
جلد - 176 صفحه - تالیف - چاپ 1
کد دیویی
8fa2.62
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
تهران - تهران
مشخصات
جلد - 176 صفحه - تالیف - چاپ 1
معرفی مختصر کتاب

نمایش‌نامه حاضر، برداشتی است از داستان "مجنون الزا "اثر نویسنده فرانسوی "لوئی آراگون "که با تاثیرپذیری از "لیلی و مجنون" "عبدالرحمن جامی " نگارش یافته است .آراگون مجنون را از مثنوی لیلی و مجنون جدا می‌سازد و همراه خود به سرزمین غرناطه می‌برد تا پس از برچیده شدن خلافت اسلامی در آن سرزمین، فرهنگ، ادب و عرفان غنی ایران زمین را جایگزین آن سازد .نمایش‌نامه با بلوغ عرفانی مجنون شکل می‌گیرد" .ابو عبدالله"، آخرین خلیفه اسلامی بر غرناطه حکومت می‌کند" .فردیناند"، پادشاه آراغون خود را برای تسخیر این آخرین دژ مسلمانان در سرزمین آندلس آماده می‌سازد" .الملح "صدراعظم جاه‌طلب غرناطه ـ که فریب وعده‌های پوچ فردیناند را خورده ـ پنهانی با وی در حال داد و ستدی خفت بار است .از سویی دیگر "کریستف کلمب "که برای خرید کشتی حاضر است تن به هر خفتی بسپارد ارتباط بین فردیناند و الملح را فراهم می‌سازد .در این گیرودار مجنون، شوریده و آسیمه سر، اشعار خود را که عموما با مضامین عرفانی همراه است، با آوازی دلنشین در گوش مردم غرناطه به ویژه جوانان آن سرزمین می‌نشاند تا جایی که جوانان با بهره‌گیری از ایمانی که مجنون در قلب آنها بارور کرده و با یاری "فاطمه "ـ مادر ابو عبدالله ـ به مقابله با دشمن برمی‌خیزند .تلاش جوانان با دسیسه‌های الملح به شکست ختم شده مجنون به مرگ محکوم می‌شود ;اما مردم غرناطه او را از چنگ ماموران می‌ربایند و قبل از سقوط غرناطه او را به کولی‌ها می‌سپارند تا از گزند فردیناند در امان بماند و ....