داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
مدتی بود که «منصور محجوب» آدم دیگری شده بود؛ از وقتی که تصمیم ناگهانیاش را گرفته و برای رفتن به جبهه داوطلب شده بود. او از همان زمان که برای همیشه به عشقش پشتپا زده بود ـ عشقی که به گمانش دوطرفه بود، اما نبود ـ با همة وجودش دچار دگردیسی روحی شده بود. گوشهگیری او در اواخر دانشگاه، پس از اعزام به خصوص در اردوگاه، به انزوایی مطلق بدل شد. این گوشهگیری نه فقط برای فرار از زخم زبانها و مزهپرانیها، بلکه بیشتر برای فرار از خود بود. او از همهچیز و همهکس کناره میگرفت. سرنوشت منصور محجوب و اتفاقاتی که برای به وقوع میپیوندد، ادامة داستان را شکل میدهد.