داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان حاضر اقتباسی است از منظومهی "موسی و شبان" اثر مولوی بدینترتیب که حضرت موسی (ع) روزی به چوپانی برمیخورد که در حال راز و نیاز با خداست. چوپان خطاب به خدا میگوید: "ای خدای بزرگ! توکجا هستی؟ چه قدر خوب میشود که یک روز مهمان من بشوی. من گوسفندانم را برایت قربانی میکنم، کفشهایت را تمیز میکنم و اگر پاره باشد میدوزم...". در این حال موسی سخنان چوپان را کفرآمیز دانسته و آن را باعث نازل شدن عذاب خداوند میداند. اما از جانب خداوند وحی فرستاده میشود که "ما به حرفهای مردم نگاه نمیکنیم و آنچه برای مهم است قلب آدمهاست".