داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
چرخ چوبین زهوار در رفته کالسکه روی قلوه سنگها لق و لق میخورد و در مفصل بدنه صدای قیز ممتدی تولید میکرد. دو اسب پیر با چرمی رنگ رو رفته، کالسکه را میکشیدند. بینی اسبها را به شیوه مغولها بریده بودند. باد تندی میآمد و کالسکه به چپ و راست خم میشد. دو قاطر از پشت میآمدند با باری سنگین که از هول شلاق مرد بود انگار که نمیافتادند و نمیمردند. به شکاف دو تپه که رسیدند، باید کمتر شد. کالسکه بر مسیل ماسهای افتاده بود که آب کم عمقش قوتی نداشت.