داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
جعفر برمکی و خلیفهی بغداد، با یکدیگر در باغی قدم میزدند که ناگاه به درخت اناری رسیدند. در این حال، جعفر به منظور چیدن انار، از دوش خلیفه بالا میرود. آنها پس از چیدن انار، باغبانی را مشاهده میکنند. خلیفه از باغبان میپرسد تو از من چه جایزهای را انتظار داری؟ باغبان در جواب میگوید: دستنوشتهای مبنی بر این که در آن جملهی "نه قوم جعفرم و نه اهل برمک" ثبت شده باشد. پس از چندی جعفر و خلیفه به دارالخلافه بازمیگردند. اما بالا رفتن جعفر از دوش خلیفه، دستآویزی برای درباریان میشود تا آنها ضربالمثل "گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت" را به کار ببرند. سخنان آنان تاحدی خلیفه را تحریک میکند که همان لحظه دستور قتل عام برمکیان را صادر نموده و جایزهی گرانبهایی برای کشتن آنها تعیین میکند. در این حال مرد باغبان وارد کاخ شده و دستنوشتهی خلیفه را به او نشان میدهد و بدینترتیب جان سالم به در میبرد.