داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
مواجهۀ کمونیستهایی که به دین و ائمه اطهار باور نداشتند، یکی از جالبترین اتفاقات تاریخ است. در کتاب «از عشقاباد تا عشقآباد»، منصور انوری، داستان این مواجهه را برای خواننده شرح داده است. در سالهای ابتدایی دهۀ چهل شمسی، فرزند دبیر کل حزب کمونیست در ترکمنستان مبتلا به یک بیماری لاعلاج میشود. تمامی پزشکان و افراد متخصص، برای بیماری این پسر به کار گرفته میشوند ولی همگی از زنده ماندن او قطع امید میکنند. در این هنگام، پدربزرگ این پسر بیمار، او را مخفی از چشم پسر کمونیستش از بیمارستان میدزدد و به مشهد، شهری که عشقآباد شده است، میآورد. او با توسل به امام رضا(ع) و حضور در حرم این امام، شفا مییابد و نمادی برای باور بسیاری از افراد میشود که مانند پدر این پسر بیمار، به ایشان باور نداشتهاند.