داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای کودکان و نوجوانان
این کتابچه که با تصاویر کاریکاتوری به چاپ رسیده این عبارات را دربر دارد: "مترسکی تنها وسط یک دشت ایستاده بود. دلم برایش سوخت و او را به خانه بردم.... کلاه پدر را روی سرش گذاشتم. موهایش را با روبان بستم و زیباترین لباسم را تنش کردم.... او را کنار حوض گذاشتم تا همه ببینند. گیاهم را مسخره می کردند و به او مترسک می گفتند. ولی من با غرور از وجودش لذت می بردم.... روزها گذشت و گذشت، گیاهم به بار نشست. حالا پرنده ها برایش آواز می خواندند و گیاه من خوشبخت ترین مترسک دنیا بود. چون با بودن من سیب داده بود".