داستانهای تخیلی بازیهای ویدئویی - داستان
داستانهای تخیلی بازیهای ویدئویی - داستان
کتاب مصور حاضر دربردارنده داستانهای تخیلی برای گروه سنی «ب» است. در بخشی از این داستان کوتاه میخوانیم: «رالف» قصه ما در یک بازی کامپیوتری زندگی میکرد و همیشه کارش این بود که هرروز، بازی پشت بازی، یک ساختمان را خراب کند. برای همین بود که «آدم بده» صدایش میکردند. اما «فلیکس» تعمیرکار «آدم خوبه» بود. او هرچه را رالف خراب کرده بود. تعمیر میکرد و همیشه خانواده « نایسلندر» که صاحب ساختمان بودند، برای فلیکس جشن میگرفتند و برایش کیکهای فوقالعاده میپختند. و به او مدال میدادند. اما رالف قصه ما هیچ مدالی نمیگرفت و به هیچ جشنی دعوت نمیشد. او خیلی تنها بود. هدف نگارنده در این داستان کوتاه این است که به کودکان یادآوری میکند که با انجامدادنی کارهای خوب و کمک به دیگران میتواند دوستان زیادی داشته باشند.