داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات
داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات
آخرین روزهای تابستان بود، صدای خنده و شادی از همهجای جنگل سبز به هوا بلند بود. «پو» خرس باهوش و مهربان، ببری، صورتی ریزهمیزه، و دم دراز شادی میکردند. کریستوفر یک کیف مدرسه و یک ظرف جدید خریده بود و از فردا به مدرسه میرفت. همة عروسکهای پشمالو دربارة مدرسه رفتن حرف میزدند. ببری دلش میخواست مدرسه برود و خواندن یاد بگیرد، اما دمدراز میگفت که ما استعداد و هوش درس خواندن نداریم. همة عروسکها تصمیم گرفتند برای کمک گرفتن نزد کریستوفر بروند. سوالاتی از مدرسه بپرسند. کریستوفر که کنجکاوی آنها را دید پیشنهاد دایر کردن کلاس درس در جنگل را داد. کلاس تشکیل شد و آنها درس خواندن را با آوازی شروع کردند. ماجراهای پو در این کتاب با عنوانهایی چون: پو و همسایهشان، پو و یک خواب ترسناک، پو و تقویم جدید و... برای کودکان به نگارش درآمده است.