داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"عطرین" پس از مرگ پدر و مادرش نزد دخترخالۀ پدرش زندگی میکرد. دختر حاجخانم پس از ازدواج به کاشان رفته بود و تنها پسرش ـ سعید ـ در فرانسه مشغول به تحصیل بود. عطرین از لحظهای که عکس سعید را دید احساس کرد که علاقۀ شدیدی به او دارد و این موضوع باعث شد که به خواستگاری حامد ـ برادر دوستش ـ پاسخ منفی دهد. سعید که برای تعطیلات نوروز به خانه بازگشته بود با دیدن عطرین، دلباختۀ او شد و پس از مدتی به او پیشنهاد ازدواج داد. آن دو روزهای خوشی را میگذراندند ولی سعید نگران موضوعی بود که در فرانسه رخ داده بود و باید قبل از ازدواج آن را با عطرین در میان میگذاشت؛ بر خلاف تصور سعید، عطرین قادر به درک موضوع و موقعیت سعید نبود و از او خواست که برای همیشه او را فراموش کند. عطرین برای فراموش کردن سعید و در موقعیتی خاص مجبور شد که به حامد پاسخ مثبت دهد. ولی سرنوشت بازیهای دیگری برای سعید، عطرین و حامد رقم زده بود.