داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
کتاب مصور حاضر، داستانی تخیلی است که با زبانی ساده و روان برای گروههای سنی (ب) و (ج) نگاشته شده است. در داستان میخوانیم: «پای شکارچی در تله گیر کرده بود. از درد فریاد کشید و به دور خودش چرخید. چه کسی تله را کار گذاشته بود؟ شکارچی نمیدانست. گرگی سگ سفید که انگار انگشتی حنا به پیشانیاش کشیده بودند، به دور شکارچی چرخید. او را بو کرد و آرام زوزه کشید. پنجههای خونین شکارچی رنگ سبز علفها را سرخ کرد. علفها را چنگ زد تا از گودال بیرون بیاید. گرگی چنان در تبوتاب بود که انگار پای او در لای تله گیر کرده بود. پیراهن شکارچی را به دندان گرفت و فریاد کشید».