داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
رمان حاضر، روایتی از زندگی یک دختر عشایری است که در کودکی پدرش را از دست میدهد. چهرهی زیبای«روناک» و قلب مهربانش او را از سایر دختران ایل ممتاز کردهبود؛ لذا از همان کودکی او را برای تنها پسرعمویش نامزد میکنند. «روناک» هیچ علاقهای به«احمد» نداشت چون رفتوآمدهای دایمی به شهر، از او یک جوان لاابالی و بدطینت ساختهبود. اصل داستان از آن جایی شروع میشود، که یکی از پسران ایل به نام«سالار» سخت عاشق و دلباختهی«روناک» میگردد. عشقورزی آشکار آن دو در شب آتش سوران(شب خاص جهت برگزاری مراسم جشن وآتشبازی) از چشم بزرگان ایل پنهان نمیماند، و سرانجام با وصلت آنها موافقت میشود. اما این دو عاشق جوان قبل از رسیدن زمان عروسی، عجولانه و نسنجیده مرتکب عملی میشوند که بعدها پیامد آن دامنگیر«روناک» میشود. در این میان درگیری«سالار» و «احمد» منجر به کشتهشدن«سالار» شده، و این اتفاق ترس از رسوایی و بیآبرویی را به دل دخترک میاندازد؛ که فرار او از ایل و ترک خانوادهاش را در پی دارد. با این تصمیم، «روناک» با جنینی در شکم خود قدم در راهی پرفراز و نشیب میگذارد بی آن که از حوادث خوشایند یا ناخوشایند آیندهاش آگاه باشد. سردرگمی در شهری شلوغ چون تهران، افتادن در دام یک زن هرزه و شیطان صفت به اسم«ژیلا»، نداشتن سرپناهی برای زندگی و دوستی با جمعی از دختران فراری از جمله موضوعات سرنوشتسازی است که در طول داستان برای«روناک» اتفاق میافتد.