داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
شاید بزرگترین جنگ تاریخ را بتوان جنگ وجدان آزرده با هوای نفس دانست. آن گاه که هوای نفس با گرز گران خود، بر سپر وجدان ضربات سردی وارد میکند. بازوان وجدان خسته و ناتوان شده به زانو مینشیند و سپر را بر کتف حمایل میکند، اما مقاومت میکند. هر ضربه را تاب میآورد اما ابزاری برای حمله ندارد. تاب میآورد تا بلکه هوا و هوس، خود از خستگی ناتوان شده، دست بردارد. خستگی بر هوا و هوس چیره گشته و قصد ترک نبرد را دارد. نقطه عطف نبرد اما درست در همین لحظه رقم میخورد. آنجا که دست به عصا میباید بود و همچنان سپر بر وجدان حفظ باید کرد.