داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
پسر جواني به نام «امير» كه ديگر از روزمرگيها و دويدنها و نرسيدنهايش خسته شده است، پس از ديدن دختري شبيه به معشوقه هفت سال پيشاش، تمام خاطرات گذشته برايش زنده ميشود و او را وادار به پيدا كردن «سارا» و به دنبال آن پيدا كردن خودش ميكند. او در دوران دانشكده چندين بار عشقش را به سارا ابراز كرده و او هر بار اين جمله را تكرار كرده بود: عشقت را با عمل ثابت كن! حالا امير بعد از هفت سال به شهرهاي گوناگون سفر ميكند و با ثبت تمام لحظهها با دوربينش در پي اين است كه سند عشقش را به دست سارا برساند. امير در اين بين دوستان همدانشگاهياش را نيز ملاقات ميكند. دوستاني كه هريك بهنوبهيخود در غمي بزرگ گرفتار شدهاند و با ديدن امير كمي آرام ميگيرند... .