داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
رمان حاضر، با موضوع سرنوشت آدمی، دربردارندة ماجرای آدمیانی است که برای عشق شوم خود، سرنوشت دیگران را به بازی میگیرند. «بهار»، دختر زیبایی است و پدر او «پوریا» تاجر فرش است و بعد از مدّتی، پوریا بر اثر سرطان فوت میکند و با حرفها و اسنادی که از خود جای میگذارد، بهار را در دنیای پر از ابهام تنها میگذارد. در جوانی «پوریا» طبق خواستة آقای شفقی با دختر نیمه مجنون او «سمیه» ازدواج میکند. سمیه صاحب پسری به نام «سیاوش» است. پوریا عاشق خواهر سمیه «سارا» است. سمیه با آگاهی از این موضوع، سارا که به تازگی فرزند خود «بهار» را به دنیا آورده، کشته و سپس آتش میزند. پوریا، بهار را به فرزندخواندگی قبول کرده و او را با عشق بزرگ میکند. اینک بین بهار و دکتر سیاوش عشقی درمیگیرد که بار دیگر بر اثر خودخواهی دیگران به وصال هم نرسیده و با پذیرش مرگ، بر اثر حوادثی در آن دنیا به هم میپیوندند.