داستانهای اجتماعی داستانهای تربیتی
داستانهای اجتماعی داستانهای تربیتی
"گلنار" و "گلناز" دو خواهر مهربان هستند. روزی مادر آنها پس از مرتب کردن خانه، آنها را صدا کرد و گفت: "من برای خرید بیرون میروم تا آمدن من با هم بازی کنید". سپس خداحافظی کرد و از خانه خارج شد و گلنار و گلناز نیز مشغول بازی شدند. آنها تمام وسایلی را که میآوردند در اتاق میگذاشتند و بدون این که آنها را بردارند به سراغ وسایل دیگر میرفتند. به همین دلیل وقتی مادر به خانه بازگشت با یک خانۀ کاملا نامرتب مواجه شد. مادر به گونهای آن دو را متوجه کار اشتباهشان کرد. بدینترتیب آن دو تصمیم گرفتند که از آن پس هر وسیلهای را که برمیدارند، دوباره سرجایش بگذارند.