داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«ندا»، دختر دانشجويي است كه با مادرش تنها زندگي ميكند. آن شب مادرش آش درست كرده بود و ندا ميخواست يك كاسه از آن را براي يكي از همسايهها ببرد. سوار آسانسور ميشود و در همان لحظه زلزله ميآيد و ندا داخل آسانسور گير ميكند. «مهدي» خبر آمدن زلزله را ميشنود او نگران نداست. براي همين به سرعت خود را به منطقه زلزلهزده ميرساند و ...