داستانهای کوتاه ترکی - ایران - مجموعهها
داستانهای کوتاه ترکی - ایران - مجموعهها
در زمانهای قدیم زن و مردی با یکدیگر ازدواج میکنند و یکی از شرطهای ازدواجشان را وفا و صداقت قرار میدهند. آنها آنقدر با هم خوب رفتار میکنند که آوازهی خوشبختیشان در تمام شهر میپیچید. روزی شوهر، نزد زن خان از خوبیهای همسرش سخن میگوید و این کار حسادت وی را برمیانگیزد و با خود میگوید چه کاری سبب این همه محبت شوهر نسبت به او شده است. بنابراین روزی خود را به گدایان شبیه میکند و به دیدن زن رفته و مشاهده میکند که او با وجود سایه در آفتاب نشسته و نان خشک و آب نیمهگرمی نیز در مقابل او قرار دارد. وقتی علت را جویا میشود، زن میگوید که اکنون شوهرم در زیر آفتاب مشغول کار است و جز نان خشک و آب نیمهگرم، چیزی برای خوردن ندارد. زن خان به نیکیهای وی پی میبرد و از وی میخواهد که به او نیز بیاموزد چگونه محبت و علاقهی همسرش را جلب کند. زن از او میخواهد که چندین موی شیر برای او بیاورد. زن خان نخست سعی میکند از شیری که در قفس است چند تار موی بکند، اما موفق نمیشود. سپس هر روز به او آب و غذا میدهد و یک موی از بدن او میکند. سرانجام یک روز با موهای شیر نزد زن میرود و زن به او میگوید همانطور که میتوانی حیوانی مثل شیر را با محبت رام کنی، همانگونه میتوانی محبت شوهرت را نیز جلب کنی. داستان مذکور تحت عنوان "زن باوفا" یکی از چندین داستان مجموعهی حاضر به زبان ترکی آذربایجانی است. عناوین برخی دیگر از داستانها عبارتاند از: قیمت حرف؛ جوان عاقل؛ خیر و شر؛ قاضی فهیم؛ و پیر حیلهگر.