داستانهای فرانسه - قرن 20م.
داستانهای فرانسه - قرن 20م.
اهالی دهکدهای در سویس، از گور برمیخیزند و به خانههای خود، که از نو ساخته شدهاند و روشنایی آنها را فراگرفته، بازمیگردند. «کاترین» به نوه خود، که دیگر بیمار نیست، برمیخورد؛ «آدل» فرزند نامشروعش را، که در زندگی دیگر به رودخانه افکنده بود، بازمییابد؛ کور بینا میشود و معلول راه میرود. آنان کار زندگی را از سرمیگیرند. ولی از این پس، عادتها برایشان شیرین است، چرا که ظلم و پول و جنایت دیگر وجود ندارد و خوشبختی و صلح حکمفرما است. اما از آنجایی که دیگر گذشته و آیندهای وجود ندارد، خاطرهای از گذشته و طرحی برای آینده نیز، دیگر وجود ندارد و به زودی روحها دچار ملال میشوند و به نظرشان میرسد خوشبختی از نزدشان رفته است. آنگاه، روزی، زمین دهان بازمیکند تا دهکده را ببلعد. از پهلوی زمین گدازههای هولناکی جاری میشود که مردگان و کیفردیدگان را، به سان خس و خاشاک، با خود میبرد. مشاهده هولناک جسمهایی که در کوره گدازان عذاب میکشند و خندههای دیوانه وارد میکنند، کافی است تا اهالی دهکده به قدر درستکاری خویش پی ببرند.