داستانهای اخلاقی داستانهای عرفانی داستانهای فارسی - مجموعهها
داستانهای اخلاقی داستانهای عرفانی داستانهای فارسی - مجموعهها
روزی مردی نزد شیخ ابوسعید ابوالخیر آمد و از او خواست تا اسرار حق با او بازگوید. شیخ از او خواست تا فردا بیاید. سپس به مریدانش گفت تا موشی را گرفته و در جعبهای انداختند. روز بعد که مرد آمد شیخ جعبه را به وی داد و تاکید کرد تا در آن را باز نکند. مرد تاب نیاورد و در را باز کرد و از دیدن موش تعجب کرد. سپس به سراغ شیخ رفت و گفت: ای شیخ من از تو سر خدا خواستم، تو موش به من میدهی؟ شیخ گفت: "ای درویش! ما موشی در حقه به تو دادیم، تو پنهان نتوانستی کرد؛ سر خدای را چگونه با تو بگوییم؟". کتاب حاضر، سومین جلد از مجموعهی"حکایتها و حکمتها"، دربردارندهی 14 داستان و حکایت عرفانی است که متن مذکور نمونهای از آن است. از دیگر حکایتهای کتاب میتوان به: مرد کیست؟، امیر عرب، بشر بن حارث، شتر بر بام خانه، قیمت ملک، حج راستین، و پند سوم اشاره کرد.