داستانهای انگلیسی - قرن 20م.
داستانهای انگلیسی - قرن 20م.
«اليزا الينچ»، زنی ۳۵ ساله خاطرات دوران زندگیاش را درست آن زمانی که با مردان مختلف که از آنها تحت عنوانهای «مرد با تخت»، «مرد خياط»، «مردي كه دهانش را پاك كرده بود»، «ميشا معشوقهاش»، «راسپيل اربابش»، «خاوير شوهرش» و «آقاي بنت پدر دوستش» یاد میکند، بوده است، نقل میکند. الیزا فکر میکرد همه آنها را در پاریس، الجزیره، کنت و... کشته است؛ اما بنت تنها کسی است که هنوز در درون الیزا زندگی میکند. الیزا بیمیل به سفر، اما مجبور به سفر کردن است. الیزا وقتی به رم میرسد و «فرانسيسكو» در کنار او قرار میگیرد مثل همه زنها طعم زندگی شیرین و باردار شدن را میچشد و... .