داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«جابول» شاگرد استاد «مطلّا»ست. مردم روستا موعظههای استاد را بدون محکزدن درست یا نادرستی آنها میپذیرند و بیچون و چرا از او تبعیت میکنند. روزی عکاسی دورهگرد به روستا میآید و از شنیدن حرفهای ناحق استاد متعجب میشود و نزد جابول و دیگران حقایق را بازگو میکند، امّا کسی به گفتههای او اهمیت نمیدهد و به دستور استاد مطلّا با دشمنیهای بسیار عکاس کشته میشود. مدتی بعد استاد میمیرد و جابول تصمیم میگیرد تمام گفتهها و اعمال استاد را ثبت کند که در این هنگام به یاد عکاس کشته شده و حرفهای به حق او میافتد و در تصمیم خود دچار تردید میشود.