داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
روزی سر و صدایی در محل به پا شده و همه از پیرزنی به نام "هاجرخانم" سخن میگویند که با تکان دادن چادر خود در بالای سر، بالگرد در حال سقوطی را به نشستن در زمین خاکی محل تشویق و راهنمایی کرده است. پسر نوجوانی، که خبرنگار روزنامهدیواری مدرسه است، تصمیم میگیرد برای تهیۀ خبر به سراغ هاجر خانم برود. او در ملاقات متوجه میشود که داستان چیز دیگری بوده و لحظهای که بالگرد بر فراز زمین خاکی بوده است چادر هاجرخانم، که همان لحظه از آنجا رد میشده، بر اثر فشار باد از سرش درآمده و به هوا رفته است، پیرزن برای گرفتن چادر خویش به هر طرف میدویده و به محض نشستن شیء پرنده، از ترس فرار کرده است. تمام داستانی را هم که در محل شایع شده، دو پسربچه، که در همان حوالی مشغول بازی بودهاند، پخش کردهاند. این کتاب مشتمل بر سه داستان کوتاه طنز برای گروه سنی نوجوان با عنوان یک خرابکاری خوب؛ دو سیلی آبدار؛ و نجات یک بالگرد است.