داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«رزا» برای تحصیل در دانشگاه از شهرشان به شهر دیگری رفته بود و با خالهاش «ویدا» و دخترخالهاش «نسترن» زندگی میکرد. نسترن به مادر و کارهای خانه اهمیتی نمیداد و بیشتر وقتش را با دوستانش و «رامتین» میگذراند. رزا مخالف رابطة او با رامتین بود و همیشه او را نصیحت میکرد. اواخر دورة تحصیلی رزا، در دانشگاهشان نمایشگاهی برپا شد که همراه نسترن به آنجا رفتند، در آنجا پسری جذاب به نام «حامد» توجه رزا را جلب کرد و به او علاقهمند شد و در نهایت حامد، شمارة تماس خود را به او داد. نسترن از حال و هوای حاضر رزا و نصیحتها و حرفهای قبلیاش دربارة او و رامتین متعجب شده بود. بالاخره رزا با حامد تماس گرفت و اتفاقاتی بین آن دو رخ داد که هرگز در دیدار اول فکرش را نمیکرد.