نمایشنامه فارسی - قرن 14
نمایشنامه فارسی - قرن 14
"زاغو" در قهوهخانهای که از صاحب آن دل خوشی ندارد به کار مشغول است و به خوبی میداند که از قهوهچی، به اشخاصی که قصد دارند به صورت قاچاقی به آن سوی مرز بروند کمک میکند. امشب هم مسافری در قهوهخانه به انتظار نشسته و از پرس و جوهای زاغو، معلوم میشود که اشیای عتیقه و تاریخی را، بدون مجوز، برای فروش از مرز آبی میگذراند. در کشاکش بحث بین قهوهچی، زاغو، و مسافر، "خالو" با حالی زار و غمگین وارد میشود و اعلام میکند قصد دارد تفنگ موروثی خویش را بفروشد تا خرج درمان فرزند بیمارش را تهیه کند. زاغو با این امر مخالف است و اعتقاد دارد، تفنگ رییسعلی، که از میهن در برابر اجنبی دفاع کرده و ناموس مردم این آب و خاک را حفظ کرده، فروشی نیست. قهوهچی، او را از دخالت برحذر میدارد و مسافر که دریافته جنس بسیار خوبی برای معامله یافته، سعی دارد با بیارزش جلوه دادن تفنگ، آن را به ارزانترین قیمت بخرد. اما زاغو با جدیت تمام خانواده را منع کرده و با سپردن مقداری پول به وی، به عنوان قرض، تفنگ را گرو نگاه میدارد تا پیرمرد به درمان فرزندش بپردازد. پس از رفتن خالو و شنیده شدن صدای قایق مامورها، مسافر هراسان میگریزد و زاغو به انتقام ظلمی که قهوهچی بر وی کرده بود، به سویش شلیک میکند. این نمایشنامه با چهار شخصیت قهوهچی، زاغو، مسافر، و خالو قابل اجرا است.