داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
زنی که به علت تصادف دچار شکستگیهای متعدد در بدن شده، برای معالجه به پزشکی مراجعه کرده و در بیمارستان وی بستری میشود. در طول درمان بین زن، که اکنون پا به سن گذاشته، و پزشک علاقهای شکل میگیرد که در آغاز با لجبازی و در پایان با مفاهمه و درک متقابل همراه است. زن که بر اثر تصادف دچار نوعی افسردگی خفیف شده، در تمام روزهایی که در بیمارستان بستری است، گذشتهی نهچندان شاد خویش را مرور کرده و به یاد همدورهای خویش در دانشگاه میافتد که زمانی به او علاقه داشت. با وجودی که بیست سال از آن دوران گذشته، خاطرات همچنان زنده و حاضرند و زن آن همه عذاب و سختی را به یاد میآورد. پس از مرخصی از بیمارستان، زن برای فراموشی آن همه بلا و مصیبت و همراه شدن دو عصا با وی تا ابد، به عرفان روی میآورد که دردی دوا نمیکند، و او در عمق افسردگی فرو رفته و در آن غرق میشود. سالها بعد دستنوشتههای خود را برای پزشکش ارسال کرده و او را از احساسات خویش باخبر میکند.