داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، داستاني است که در آن نويسنده با پرداخت مناسب شخصيتها و توصيف عميقترين احساسات و افکار آنها و همچنين با بيان دقيق جزئيات صحنهها نگاشته تا خواننده را از ابتدا تا انتهاي کتاب با خود همراه سازد. در داستان ميخوانيم: «حتي در خيال صداي گذاشتن صندلي را براي تو شنيدم؛ چه با شکوه و چه با وقار ميآمدي. ميآمدي ولي هر دم کمرنگ و کمرنگتر ميشدي بهگونهاي که هرگز نه به من و نه به صندلي نميرسيدي ولي من همچنان غرق تماشاي تو ميماندم زيرا تو شاخصترين ميهمان خاطرات مني. هميشگيترين چهرهاي که هميشه تنها در دلم نشستهاي».