داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«رز سياه»، داستان پر درد دختري به نام «رز» است كه با گره خوردن به گذشته شوم پدر و مادرش اتفاقات تازهاي را تجربه ميكند ... «اميلي» همراه رز به كاوشهاي او كمك ميكند ... اين داستان ثابت ميكند كه قلبهاي مهربان نيز ميتوانند از درد، سياه و پر از نفرت شوند. در بخشي از رمان ميخوانيد: «دستي به موهام كشيدم و دوباره خودمو توي آينه نگاه كردم، همه چي مرتب بود. دستي به دامنم كشيدم و از آينه دل كندم ...».