داستانهای فارسی - قرن 14 فرهنگ عامه - ایران - خراسان
داستانهای فارسی - قرن 14 فرهنگ عامه - ایران - خراسان
«گيل خانم»، دختر «آقايي بزرگ»، سواركاري ماهر و زيبا بود كه در قلعه «ظلمآباد» زندگي میکرد. خان چندين بار او را ديده و پسنديده بود. بزرگان را براي خواستگاري به خانه آقايي بزرگ فرستاده اما پاسخ منفي شنيده بود. خان متوجه ميشود كه جايگاه مثبتي بين مردم ندارد؛ چراكه هميشه با غرور و خام و ناپخته رفتار كرده است. تا اينكه مزدورها به قلعه ظلمآباد حمله میکنند... آقايي به همراه خانوادهاش به مشهد میروند و خان به مزدورها دستور میدهد تا آنها را در راه دستگير كنند و... .