داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"سمرقندی"، سرهنگ بازنشسته، از یک ماه پیش به طور مرموزی به ضیافتی دعوت میشود، ولی به محض ورود به آنجا، با اتاقی به هم ریخته و خونی بر روی فرش مواجه میگردد. پس از مدتی مرد دیگری وارد خانه میشود و ادعا میکند که برادر صاحبخانه است. او از برادرش ـ سرگرد بهزاد فرحان ـ میگوید. به تدریج مهمانان دیگری وارد خانه شده و درمییابند که به جای ضیافتی باشکوه به محاکمهای دربارۀ پروندهای قدیمی دعوت شدهاند. در این شب هریک از مهمانان بخشی از خاطرات خود را از فرحان تعریف میکند؛ این که او چگونه بدون هیچ حکمی در زمان جنگ به خرمشهر رفته و با رشادت فراوان به فرماندهی بخشی از نیروها رسیده بود، عدهای که تحمل اوامر او را نداشتند، گزارشهایی که علیه او به تهران فرستاده میشد و حکمی که برای عزل ناحق او از سوی کمیتهای در تهران با حضور سرهنگ سمرقندی امضا شده بود. فرحان بعد از ده سال اسارت در زندان بعثیها به طور گمنام به ایران بازمیگردد و طی نقشهای تمامی افراد مسئول در خاطرات خود را به محاکمه میکشاند. "ضیافت به صرف گلوله" و "جنگی بود، جنگی نبود" دو داستان کوتاه مجموعۀ حاضر است.