افسانههای عامه
افسانههای عامه
در حکایت اشک و سگ میخوانیم: مردعربی، در بیابان بیآب و علفی به خاطر این که سگش از گرسنگی در حال مردن بود، گریه میکرد؛ در حالی که در کیسة روی دوشش نان و خرما بود. بیابانگردی، دلیل این کار وی را پرسید که چرا از آذوقة خود به سگ نمیدهد؟ مرد عرب جواب داد: آنقدر او را دوست ندارم که نان به او بدهم، نان را بدون پول نمیتوان به دست آورد، اما اشک چشم رایگان است. مجلد 4 از مجموعة چهل حکایت از مثنوی مولوی مشتمل بر هشت حکایت برای گروه سنی «ب» و «ج» تحت عناوین زیر است: حرف آخر، خواب اژدها، رضایت الاغ، چاق و لاغر، شترسوار پشیمان، زشت و زیبا، اشک و سگ، طلسم بیشه.