داستانهای تخیلی کمیکها - داستان داستانهای ماجراجویانه
داستانهای تخیلی کمیکها - داستان داستانهای ماجراجویانه
اولین روز کاری "سیلوستر" ـ گربهی سیاه ـ بود. او از ادارهی پلیس دیگری به ادارهای که "باگزبانی" ـ خرگوش باهوش ـ رئیس بود منتقل شده بود. اولین ماموریت او پیدا کردن "توییتی" ـ قناری زردرنگ ـ است که به وسیلهی دزدان ربوده شده است. "سیلوستر" پس از ماجراهای بسیار سرانجام موفق میشود "توییتی" را نجات دهد. شهردار به این مناسبت جشن بزرگی برپا میکند تا در میان مردم از سیلوستر و باگزبانی قدردانی کند. او اعلام میدارد که مسئولیت نگهداری توییتی را برای همیشه به سیلوستر میدهد و از او میخواهد که مراقب او باشد. سیلوستر که در این مدت از دست توییتی عذاب زیادی کشیده است وقتی این را جمله میشنود از عصبانیت دهانش را باز میکند که توییتی را بخورد و برای همیشه از شرش خلاص شود. همه با دیدن این صحنه فریاد میکشند. بدینترتیب سیلوستر برای همیشه شغلش را از دست میدهد. باگزبانی نیز به همین دلیل از کار برکنار میشود و وظیفهی نگهبانی از دزدان توییتی در زندان به او واگذار میشود. باگزبانی به این نتیجه میرسد که برای هرکاری باید از شخص مناسب استفاده کند.