داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"صحرا" دختری حساس که با مادر و ناپدری و دختر ناپدری زندگی میکند و بارها و بارها به خاطر حسادت خواهر ناتنی از پدر کتک میخورد. پس از مرگ ناپدری با پسری ثروتمند به نام "سینا" به خاطر عشق او از خانوادهاش جدا شده و ازدواج میکند. هنوز طعم خوشبختی را نچشیده که مادرش میمیرد، سینا، در دانشگاه آزاد در رشتهی پزشکی مشغول تحصیل شده و صحرا که اصرار دارد او درسش را نیمهکاره رها نکند، آنچه از دستش برمیآید برای تهیهی شهریه انجام میدهد؛ سفارش بافتنی میگیرد و چندروزه تحویل میدهد. اما ناملایمات زندگی روزبهروز بیشتر بر او تاثیر میگذارند تا آنجا که وی گاهگاهی دچار توهم شده و از دنیای واقعیت دور میشود. تولد دختر کوچکشان نه تنها کمکی نمیکند که گویا صحرا را در افسردگی بیشتری فرو میبرد. حضور دوبارهی خواهر ناتنی پس از سالها و دخالتهای مادر سینا برای اینکه فرزندش را دوباره به خانه برگرداند آنقدر در او تاثیر منفی دارد که تا مدتی در دنیای بیخبری و در مرز جنون سیر میکند. اما اندکی پس از بازگشت دیگر توان خود را برای همیشه از دست میدهد و از پا درمیآید.