داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
کتاب مصوّر حاضر، از جمله کتابهای «قصههای مادربزرگ» حاوی داستان «روباه و کلاغ و گرگ» است. این کتاب حاوی داستانی آموزنده دربارة نتیجة رفتار خوب و بد است که برای کودکان گروه سنی (ب) و ج) به نگارش در آمده است. در داستان آمده است: روزی کلاغ، کیسة بزرگی از دانههای ذرت بر دوش داشت که روباه با سوراخ کردن آن باعث عصبانیت کلاغ شد. کلاغ و روباه مدام کارهای بد همدیگر را تلافی میکردند. کلاغ به روباه پیشنهادِ سفر داد. او روباه را از آسمان به زمین رها کرد، اما روباه زنده ماند. روباه پوستین چوپان به تنش کرد و به گرگ گفت که با پوست گوسفندانی که خودش شکار کرده آن را درست کرده است. گرگ از او خواست تا برایش پوستین درست کند. او به گرگ گفت که هر روز یک گوسفند بیاورد تا او بتواند از پوست آنها پوستین درست کند. گرگ باور کرد. یک روز روباه با خنده به گرگ گفت که سرش کلاه گذاشته. گرگ هم برای تلافی به دم روباه را کند. روباه دوباره با مکر و حیله گرگ را فریب داد. سالها گذشت او پیر و تنها شد و متوجة کارهای بدش شد. او به جایی رفت که کسی او را نشناسد و تصمیم گرفت به همه خوبی کند.