داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«امیر» جوانی است که در یک گشت و گذار در خیابان به همراه دوستش با «هانیه»، دختری دبیرستانی آشنا میشود. امیر عاشق و دلباختة هانیه میگردد و هرروز بر عشق آنها افزوده میشود؛ اما بعد از مدتی امیر دچار بیماری شده و توموری در مغز او رشد میکند که او را روانة بیمارستان کرده و تواناییهای او را میگیرد. امیر در حالیکه در اشتیاق دیدار هانیه است، در روزی که به محل زندگی هانیه میرود، با حجلة او و پدر و مادر وی روبهرو میشود. او دچار ناامیدی مضاعف میشود، اما روح هانیه به کمک امیر آمده و در گذر از این مرحلة بحرانی به او کمک میکند.