لطیفههای فارسی - قرن 14
لطیفههای فارسی - قرن 14
در این مجموعه یکهزار طنز و لطیفه ـ با عناوین خاص ـ گرد آمده است؛برای نمونه:"روزی سلطان محمود غزنوی به تیمارستان رفت و از دیوانهای پرسید: چه میل دارید؟ گفت: دنبه گوسفند. سلطان امر کرد ترب آوردند. دیوانه آن را گرفت و مشغول خوردن شد. هنگام خوردن، پی در پی سر خود را میجنباند. سلطان پرسید: چرا سرت را میجنبانی؟ جواب داد: از وقتی که شما پادشاه شدهاید از دنبهها چربی رفته است". یا: درویشی زیر سایه الاغش نشسته بود شاه از آن جا میگذشت. درویش را در حال استراحت دید و گفت: ای مرد! این جا چه میکنی؟" درویش گفت: ـ عمر شاه دراز باد، زیر سایه شما استراحت میکنم".