داستانهای برزیلی - قرن 20م.
داستانهای برزیلی - قرن 20م.
زندگي اينگونه است، دگمهاي را ميزني و روشن ميشود. مسئله اين بود كه دختر نميدانست كدام دگمه را بايد بزند، حتي نميدانست كه در جامعهاي تكنولوژيك زندگي ميكند. اما با ناراحتي يك چيز را كشف كرده بود و آن از دست دادن پدر و مادرش و فراموش كردن حس داشتن آنها بود. دختر بينهايت ساكت بود. اين پايان ماجرا نبود، مرگ عمهاش او را بيشتر ناراحت كرد اما او مطمئن بود كه اوضاع برايش جور ديگري خواهد بود و ...